جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )

380

ايران وقضيهء ايران ( فارسي )

ماوراى آن نيز اراضى بخارآلود مازندران است كه با شيب به طرف درياى خزر امتداد دارد . در سمت چپ و جنوب درحالىكه من بر بيشتر نقشه‌ها علامت بيابان نمك يا كوير مشاهده كردم از يادداشت‌هاى خودم چنين استنباط مىشود كه در سراسر آن تا حدود ده ميل ارتفاعاتى افق را مسدود مىنمود كه بايستى در نقشه‌ها منعكس شده باشد ، در صورتى كه اثرى از اين نقاط بلند در نقشه‌هائى كه من بررسى كرده‌ام يافته نيست . راه دامغان از ميان چند ده بگذشت كه يكى از آنها مهماندوست بود كه از قرار معلوم نقطهء مطبوعى براى توقف مسافران است ، زيراكه در تنها كوچهء آن عده‌اى مسافر و چهارپا بودند در حدود سه ميلى دامغان ما از درون آثار خراب شهر بستاجان عبور كرديم . منظره‌اى غم‌انگيزتر از اين از شهرى متروك نمىتوان يافت . بناها ، بام‌ها و ديوارها رفته‌رفته به شكل انبوه خرابه نمودار مىشود كه از پايه و اساس چنان استحكام داشته و استوار مانده است كه نه فقط چندين سال ، بلكه قرنها نيز دوام خواهد يافت . البته انصاف نيست كه تصور كنيم با از بين رفتن اين نقاط آباد و بلاد سكنهء آن هم از روى زمين ناپديد شده‌اند اگر اين فرض درست مىبود انسان مىتوانست قياس كند كه ايران كه درحال‌حاضر مثل فلسطين جمعيتى محدود و ناچيز دارد روزگارى مانند چين جمعيت فراوان داشت كه گمان مىكنم استنباط درستى نباشد . همان‌طورى كه هريك از پادشاهان بزرگ يا بانىهاى خاندان جديد از كوروش تا پائين پايتخت دولت و مركز و مملكت را پىدرپى به نقاطى تازه انتقال مىداده‌اند تا افتخارات بيشترى را با نام خويش قرين سازند ، هر حاكم جزء يا رئيس قبيله هم در صدد بوده است كه براى خوش‌آيندى سرور و پادشاه خود آبادانى جديد پديد آورد و باز در مراحل پائين‌تر پدران خانواده صلاح خويش را گاهى در اين مىديده‌اند كه از نقطه‌اى به محل ديگر عزيمت نمايند و در ديار جديد رحل اقامت بيفكنند كه علاوه‌بر اين دليل و سبب تلفات سنگين